نمی دونم که تو رو نفرین کنم یا این دل و
نمی دونم که تو حل مشکلی یا مشکلم
با تو عاشقانه بودم پس چرا
حسرت یه روزه عشق موند به دلم
با تو شاهنامه بودم نه یک غزل
با تو رودخونه بودنه یک قنات
یه روزی من و تو بودیم حالا
من و تنهایی یک عمر خاطرات
تور فتی سهم ما سفر شد
دل آروم ما دربه در شد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توی عاشقی بی بال و پر شد
از اینکه وجود دارم بهتون سلام می کنم از اینکه دیگه احساسات قلبم رو نمی تونم بهتون بگم ازتون شرمنده ام و از اینکه وجود دارم از خدا ممنونم و....................
تو این غربت پر گرگ و هلاک
دارم عین ماهی ها جون می کنم
خسته ام از تظاهر ایستادگی
جای دندون هزار گرگ به تنم
نه کسی می دونه که من چی می خوام
نه خودم دونستم عیب کار کجاست
تا به هر کی می گیم عاشقی چیه
می گه بگذر عاشقی تو قصه هاست
نمی دونم چرا بعضی از آدم ها باید انقدر بی انصاف باشند که بگن عشق تو قصه هاست ولی موضوع اینجاست که عشق تو قلب ماست توی وجود ماست ولس ما انقدر غرور داریم که نمی خوایم به کسی دوسش داریم بگیم دوست داریم . به نظر من یه اشتباهی چون هم وجود اون شخص ناراحت می شه هم قلب تو .
اگه عاشقی بگو هستم ادای آدم های مغرور رو در نیار ثابت کن که هستی و بدنن که تو هم در مورد عشق غرورت رو می ذار کنار و می گی بابا منم هستم .
توی این ماه رمضونی کینه ها رو بذارید کنار آدم ها رو هر چقدر هم که بد هستند بخاطر مسلمون بودنمو ن دوسشون داشته باشیم غرور نداشته باشیم تا دل کسی رو نشکونیم و عاشق باشیم عاشق همونطور که خدا عاشق ماست .
مثل رضا صادقی ۱۰ به خودمون و عشقمون فکر کنیم موفق می شیم
دعا پروانگان و شقایقان یلدتون نره
یا حق
من همون جزیره بودم خاکی صمیمی گرم
باسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دوردونه بودم پیش چشمه خیس موج ها
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی توسرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقس اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنایی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راحت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی
دل تنها هو غریبم داره این گوشه میمیره
اما حتی بد مردن باز سراغت و می گیره
می رسه روزی که دیگه قرع دریا می شه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
باور کن همینطوری نمی خوام زنده باشم و دوست دارم بیا م پیشت زود باش به خدا بگو من و زود ببره علی جان به خدا بگو خسته شدم من زود ببره . خواهش می کنم بهش بگو زود زود هم بهش بگو
دوباره اومدم تو وبلاگه خودم بنویسم . نمی دونم چرا دلم برای کسی که وجود تنگ شده دیلم برای سن هفت سالگی کوچه گل یاس بازی های قایه موشک و اذیت کردن بابا علی و مامان شکوه تنگ شده . کاش منم می رفتم پیش اونا تا بازم می شدیم مثل قدیما .
اون روزا توی کوچه های یاس راه می رفتم و فکر این رو نمی کردم شاید دیگه این ها وجود نداشته باشند .
کاش همون موقع که از رویی درخت توت بالا می رفتم دیگه پایین نمی یومدم
کاش توی زندگیم . زندگی به وجود نمی اومد تا براش انقدر زحمت نمی کشیدم . شاید از اینکه زندگیم برام سخت گذشت از خودم بدم اومده باشه ولی نمی دونم چی بگم به کی بگم که خسته ام از وجود نا آروم خودم . از وجود ..................
نه کسی می دونه که من چی میخوام
نه کسی دونست که تا عییب کار کجاست
تا به هر کی میگیم عاشقی چیه
میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست