تبليغاتX
..........بانوی من..........
احتمال گریستن ما بسیار است

یه روز اومدم

اینجا و نوشتم سلام

نوشتم از دوست عزیزم تشکر می کنم که به من من آموخت

که بهم یاد داد چه طوری گریه کنم

آقای الفت هم دوستم بود و هم رئیسم

اون دیروز از اداره ما رفت

نمی دونم دیروز فقط داشتم گریه می کردم

شاید

یه دلتنگی بود

و شایدم دوری از عزیز ترین آدمی که

بلد بود بوی گل شقایق رو احساس کنه

بلد بود بفهمه

خ س ت ا م

یعنی چی

و

شاید

چون هر روز به دیدنش عادت کرده بودم

هر روز از اینکه برم یواشکی از روی میزش شکلات بر دارم عادت کرده بودم

هر روز عادت کرده بودم

بیام و پیشش درد و دل کنم

بهش بگم خیلی سختی کشیدم

بهش بگم فلانی اذیتم کرد

و اونم

راه چاره بهم یاد بده

این متن رو نوشتم

که ازش تشکر کنم

و

بگم

آقای الفت برادر عزیز و نازنینم

خیلی دوست دارم

و

امیدوارم اون چیزهایی که بهم یاد داده بودی

رو بهتر از هر روز انجام بدم

امیدوارم هرجا که می روید

خوش باشید با همسر عزیزتان

و این خواهر کوچولویت رو فراموش نکنی .

داره بوی عاشورا می یاد

بوش و احساس می کنم

کاش هیچوقت این بو از مشامم بیرون نره

چون زیباست

در رویای کربلا بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 10:54  توسط ری را ( بانوی عاشق )  |