بر دل دریایی ام بنگر
نه در بار گناه
بر کف این موج اگر خارو خسی دارم هنوز
با شکیبایی غریبا اشتیاغت روز و شب
ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز
کسی دارم هنوز

می خوام از دیروز براتون تعریف کنم
دیروز از صبح اصلا حال خوبی نداشتم
هی احساس می کردم باید برم ولی نمی دونم کجا تا اینکه گذشت
و یه دوست عزیز که همکارمم بود باعث شد تا تو دل من تنفر پیدا بشه بگذریم
بی خیال
دیروز وقتی رفتم خونه تصمیم خودم رو گرفتم مامانم اینها داشتند می رفتند خونه برادرم و من موندم تو خونه
در رو قفل کردم
تمومی پنجره ها رو بستم
و تلفنم از برق کشیدم
چون دوست داشتم
دیگه کسی مزاحمم
کارم نشه
تمامی عکسهای خودم و علی رو دورم چیندم و حدودا ۲۰ قرص والیوم ۱۰ آوردم
مچ دستم رو زدم بالا
و آهنگی را هم که دوست داشتم ا داشتم گوش می دادم
احساس پوچی می کردم
از خودم به خاطر اون همکار عزیز تنفر داشتم
خیلی هم تنفر
بگذریم
واقعا تصمیم گرفته بودم این کار رو بکنم
وقتیکه تیغ رو تو دستم گذاشتم
احساس کردم
یه چیزی به صورتم برخوردکرد
بینیم شروع کرد خون ریزی کردن
نمی دونم چی بود
ولی
خودش بود
روحش
بود
چون صورتم تاول ۵ تا انگشت برداشت
احساس کردم از کارم بدش اومده
قلبم درد گرفته بود
نمی دونستم به کارم ادامه بدم یانه
ولی یه دفعه بغضم گرفت
و تیغ از دستم افتاد
و خوابم برد
در طول ۵ دقیقه خوابش رو دیدم
که تمامی صورتش قرمز بود
بهش گفتم
علی صورتت
دست گذاشت جلوی دهنم و گفت
وقتی تو رو زدم
خودمم کتک می خوردم
خوب اینم از دیشب
می خوام به زندگی امید وار بشم
می خوام به زندگی برگردم بانو
اینم از دیشب
بعد از یک هفته خوابش رو دیدم
خوب بوسه هاش رو
راستی
من بلاخره کتاب پیامبر دیوانه رو پدار کردم
توی پشت صحنه دنیای ما
خوبی و بدی می مونه یادگار
زندگی برای ما
یه خاطرست
از تمام
قصه های روزگار
راستی
ری را هم
با گذاشتن عکسهام
به روز می کنم
از همه
ممنونم
که
تنهام نمی ذارید
در ضمن یه خوشحالی برای خودمم
هست
داداشی گلم حسین مرسلی اومده تهران
آخه رضا صادقی داره آلبوم جدیدش رو بیرون می ده
برای همین
داداشیم اومده تهران
خیلی
خوشحالم
دوست دارم داداشی

بهم گفتن
بنویس
ولی نمی دونم
چرا بهم نمی گن دیگه زندگی نکن
چرا بهم نمی گن
تو هم باید بری پیش بانو پیس علی و
استاد
و راحت تر بگم
چرا بهم نمی گن بمیر
راحت بمیر
و
برو
پیش عشقت
نمی دونم
تا کی باید همش بگم خسته ام
از این واژه خسته شدم
از واژه خ خسته
گریزونم
ولی هر لحظه تنها همین کلمه تنهاییم رو پر می کنه
بگذریم
مراسمش تموم شد
سالگرد ۲ سالشم تموم شد
بانو
خیلی برام سخت بود
به جای دیروز
الان یالمه بغض دارم
بانو
من رو ببر

من دیگه از زندگی بدم اومده
باید بمیرم
خودتم این رو می دونی
دلم
برای بوسه هاش تنگ شده
۲ سال شد
می فهمی
۲ سال

تازه بانو
داشتم به این فکر می کردم که مراسم تو رو چه جوری بگذرونم
همش احساس می کردم من شدم استاد و علی هم بانو
بیچاره ...................
بیچاره دل ناماندگار تنهایی من
که چقدر سختی رو باید از تراکم ناپایداری این همه مردم نازوال تحمل کنه
نمی دونم چرا قافیه هام با هم همخونی ندارند
نمی دونم چرا دیروز اشکی از چشام سرازیر نمی شد
ولی
فقط یالمه بغض داشتم
که با بستن چشمام و خاطرات بین خودم و تو بانو استاد و پروانه تموم می شد
علی جان
می یام
زود
بهت قول می دم زود بیام
ولی
تو تنها نیستی
بانو پیشته
برای همین خوشحالم
بانو پیش تو و استادم پیش من
خوب
خوب
..............
کی من تموم می شم
که من ۲۴ ساعت زندگی توموم می شه
کی من می شم
ما
و کی
.................
از همه عزیزان ممنونم
مژگانم تو هم درد من رو داری
دوست داشتم تو دیشب پیشم بودی
ولی حیف که راهمون بهم دوره
ساناز
خدا می دونه که چقدر اسم تو برام عزیزه
امین عزیزم
غصه من رو نخور چون من آدم نمی شم
می دونی
نمی تونم عوض شم
چقدر بده که هیشکی نمی فهمه من چی می گم و
چی می خوام بگم
همه می گن بسه
ولی ای همگان شما جای من نیستید که
بفهمید
من چی می کشم
اون بهم خیانت نکرد
اون ولم
نکد
اون عاشق من بود
ولی از دنیا رفت
برای همین برام سخته
دوستتون دارم
ارام عزیزم
هلیا
سحر و
نازنین و
یاس سفید گلم
و مریم و
.............
خوشحالم شماها درکم می کنید
داداشی گلم
حسین مرسلی عزیزم
خیلی دوست دارم
خیلی دوست داری همیشه خنده هام رو ببینی
مگه نه
بازم
امین
عزیزم
همیشه دوست دارم
و خودتم این رو می دونی
ازت ممنونم که ای قالب زیبا رو برای بانو درست کردی
دوست دارم
امروز با اینکه اول صبحه
ولی نمی دونم چرا انقدر خسته ام
بریدم
یاد و خاطراتش داره دیوونم می کنه
آخ علی
داره فصل روییدن گلها نزدیک می شه
ولی
دیگه تو نیستی
که باهم بیشتر عاشق بشیم
ولی
معذرت
یاد تو هست
علی دوست دارم
عشق من